تبليغاتX
منتظران ظهور

منتظران ظهور

وبلاگ رسمي هيئت منتظران ظهور شهرستان لنگرود

شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)

شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)
 

نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع).

مادر: نرجس( [4] ).

القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى.

شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست.

زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

2 ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304.

3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329.

محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ).

هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام.

نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع).

چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهههاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ).

مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 



 

راه شناخت حضرت مهدى(عج)

براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگىهاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيلهاى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مىتوان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرمودهاند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.

علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمىتوان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.

با اين همه، آنچه در پى مىآيد تنها مرورى بر پارهاى عناوين و ذكر نمونههايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطرههايى از دريايى بىكرانه، كه گفتهاند:

آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد


 

حضرت مهدى(عج) و قرآن

الف) همپاى قرآن:

اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»( [12] ) و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلاماللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.

و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»( [6] ) با توجه به اينكه دراين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتىاش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مىباشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.

 

ب) شريك قرآن:

همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شدهاند( [7] ) چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است.

 

ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:

از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايستهترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه»( [8] ) مىتواند مورد خطاب قرار گيرد.

د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:

براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايستهتر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعتهاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟( [9] ) اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مىكردند، قرائت مىكند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مىپسندد و مقرر فرموده است، تفسير مىنمايد.

«السلام عليك حين تقرء و تبيّن»( [10] ).

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن

 

هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:

... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...( [11] )

«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»

 

و) احياگر قرآن:

در آخر الزمان كه سنّتهاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مىآيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.

«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».( [12] )

«خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.»


 

حضرت مهدى(عج) در قرآن

در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهرهگيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام) ، نقل شده است.

در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مىكنيم:

1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون( [13] )» فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمىماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مىشمارد.»( [14] )

2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً»( [15] ) فرمود:

«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»( [16] )

3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور منبعدالذكر أنالأرض يرثها عبادى الصّالحون»( [17] )فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مىباشند.»( [18] )

4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»( [19] ) فرمود:

«اينآيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مىدهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مىميراند.»( [20] )

5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً»( [21] ) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در بارهاش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»( [22] )

6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»( [23] ) در باره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درماندهاى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»( [24] )



 

حضرت مهدى(عج) در احاديث قدسى

1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مىآورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مىسازم.

و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مىكنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مىدهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مىكشانم، و به دست او و با علم خود سرزمينها و دل بندگانم را حياتى تازه مىبخشم و گنجها و ذخيرههاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مىسازم.

و با اراده خود او را بر نهانىها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را يارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مىباشد.»( [25] )

2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مىگذرى؟!

خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مىگيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مىرسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.

در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مىگيرم.»( [26] )



 

حضرت مهدى(عج) درآينه حديث

1 ـ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :

«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [27] )

«روز قيامت فرا نمىرسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مىيابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.»

 

 

2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :

قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [28] )

«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.

امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟

فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمىماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»

 

3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):

«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] )

«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»

 

4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:

«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [30] )

«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.

خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از ديدگان، غايب مىگرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»

 

5 ـ امام حسين (عليه السلام):

«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».( [31] )

«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مىكند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مىسازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»

 

6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):

«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [32] )

«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانىتر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.»

 

7 ـ امام باقر (عليه السلام) :

راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [33] )

«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»

 

8 ـ امام صادق (عليه السلام) :

«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [34] )

«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»

 

9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :

«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [35] )

«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مىباشد.»

 

10 ـ امام رضا (عليه السلام) :

«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [36] )

«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»

 

11 ـ امام جواد (عليه السلام) :

در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مىشود فرمود:

«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [37] )

«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مىانجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مىمانند و شك كنندگان به انكار او بر مىخيزند و منكرين به استهزاى او مىپردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مىگيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مىشوند و تسليم شدگان نجات مىيابند.»

 

12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :

«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [38] )

«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»

 

13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :

«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [39] )

«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»



 

اسامى و القاب حضرت مهدى(عج)

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] )

كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.

در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته باشد.

ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد.

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.



 

برخى ويژگيهاى ظاهرى

1 ـ شبيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم):

حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.( [41] )

اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:

«در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مىآورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.»

 

2 ـ زيبا و خوش صورت:

زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد، همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.( [42] )

 

3 ـ گشاده پيشانى:

پيشانى بلند و گشادهاش بر هيبت و وقار چهره زيبايش مىافزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت الشعاع قرار مىدهد.( [43] )

 

4 ـ ميانه قامت:

قامتى نه دراز و بىاندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.( [44] )

 

5 ـ داراى دو خال مخصوص:

خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه مُشكى ميان سفيدى صورتش مىدرخشد و خالى ديگر بين دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.( [45] )

در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام) پارهاى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين باب مىتوان بدست آورد:

* آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.

*از بيدارى شبها، چهرهاش به زردى مىگرايد.

* چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست.

* ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است.

* ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد.

* در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى عليه جلابيب النور».

«حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است و گويا جامههايى از نور بر تن دارد.»( [46] )

«اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه».

«بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه كن».



 

جهان در عصر ظهور

 رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب».

اكمال الدين، ص 163.

سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.

 رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».

(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).

اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.

 رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط».

الزام الناصب، ص 163.

مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى كه هيچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.

 اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«... ويذهب الشر و يبقى الخير و يزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد كما قال الله تعالى، و يذهب الزّنا و شرب الخمر، و يذهب الرّبا، و يقبل الناس على العبادات، و الشرع والديانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البركات، و تهلك الاشرار و تقى الاخيار ولايبقى من يبغض اهل البيت(عليهم السلام)»

(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص 474).

شرّ از جهان رخت بربندد و خير و نيكى بجاى ماند و انسان يك مدّ بذر كشت نمايد و هفت مدّ برايش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بين برود، و مردم به عبادت و ديانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خيرات و بركات مضاعف گردد. اشرار از ميان

بروند و نيكان باقى مانند و از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام)كسى باقى نماند.

 اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».

(بحارالانوار، ج 52، ص 316).

وقتى كه قائم ما قيام نمايد، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمين روئيدنيها و گياهانش را بروياند و كينه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.

 امام باقر (عليه السلام):

اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم

(بحارالانوار، ج 52، ص 336).

زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.

 امام باقر (عليه السلام):

حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:

«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله».

بحارالانوار، ج 52، ص 352.

علم و حكمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى كه حتى زن در خانه اش بر طبق كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت نمايد.

 امام صادق (عليه السلام):

«لن تذهب الدنيا حتى يخرج رجل منا اهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود لايسأل الناس بيّنة».

كافى، ج 1، ص 397.

دنيا به پايان نرسد جز اينكه مردى از خاندان ما اهل بيت خروج نمايد و به حكم داود و آل داود حكم كند و از كسى بيّنه و گواه نطلبد.

***

شاید این جمعه بیاید ... شاید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار

شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار

صاحب آيينه تا صبح بهار

شيعه يعنى صاحب پا در ركاب

تا كه خورشيد افكند رخ از نقاب

فاش مى‏بينم ملائك صف به صف

اين غزل خوانند با تنبور و دف

عشقبازان، شور و حال آمد پديد

ميم و حاى و ميم و دال آمد پديد

شب نشينان ديده را روشن كنيد

آن مه فرخنده حال آمد پديد

آمد آن روزى كه در ناباورى

سر زند از غرب مهر خاورى

راستين مردى رسيد با تيغ كج

شيعيان الصبر، مفتاح الفرج

چيست آن تيغ سفيد آفتاب

بى‏گمان لاسيف إلّا ذوالفقار

حيدر از محراب بيرون مى‏زند

شب نشينان را شبيخون مى‏زند

آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب

از نگاه بندگانت رخ متاب

از فروغت ديده ادراك چاك

از فراغت، اشك مدفون زير خاك

آفتاب شيعه از مغرب درآ

بار ديگر سر زن از غار حرا

بت پرستان تركتازى مى‏كنند

با كلام الله بازى مى‏كنند

تيغ بر كش تا تماشايت كنند

تا كه نتوانند حاشايت كنند

پاك كن از دامن دين ننگ را

اين عروسك‏هاى رنگارنگ را

اين سخن كوتاه كردم والسلام

شيعه، يعنى تيغ بيرون از نيام‏

***

شايد اين جمعه بيايد ... شايـــــــــــــــــــــــــد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

همه هست آرزويم ...

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى

چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم

شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى!

چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟

چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟

شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى!

نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم

نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى

ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كويى

بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى

بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين

كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى‏

***

شايد اين جمعه بيايد ... شايــــــــــــــــــــــد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

شايد اين جمعه بيايد ... شايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

شاید این جمعه بیاید شاید

آب زنید راه را هین که نگار می رسد                                         مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

سلام بر تو آن هنگام که زلال جاری صدایت دلهای تشنه ما را سیراب می کند. سلام بر تو آن هنگام که
 یاس های سپید آیات الهی بر لبانت شکوفا می شود.

ای صاحب عصر و ای امام زمان!

سلام بر تو آنگاه که خورشید به استقبالت می آید و درود بر تو آن زمان که ماه با همه ستارگانش جای پایت را بوسه می زندد.

ای امام جمعه موعود!

سلام بر تو هنگامی که عطر نماز و قنوتت به گرد گنبد آسمان می پیچد. سلام بر تو آنگاه که ذکر رکوع و سجودت در محراب زمین جوانه می زند. سلام بر تو هر زمان که از نسیم تکبیر و تهلیلت صحن قلبهای عاشق لبریز از خدا می شود.

ای چهاردهمین بدر آسمان خدا!

سلام بر تو آنگاه که پلک صبح بر سر انگشت محبتت گشوده می شود و آن هنگام که مهربان ترین ماه ها با تبسم دلنشینت طلوع می کند.

ای عزیز دل ما!

سلام بر تو آن زمان که یوسف ماه از حسن بی حد تو سر در چاه شب فرو می برد و آن هنگام که نسیم دست خدا نقاب از چهره زیبای تو بر می دارد و آفتاب نگاهت بر اهل زمین سایه می افکند. سلام بر تو که سطر نخستین کتاب انتظاری و سرآغاز دفتر آرزوها.درودهای بی پایان همه قلب ها و قلم ها بر تو باد.

ای آفریدگار صبح!

در جشن باشکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند، من عهد دیرینه خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود. طراوت جاری این عهد و بیعت هرگز از باغ خاطرم بیرون نمی رود و پیوسته شال سبز محبتش را بر گردن می نهم تا نوازشگر شانه های لرزانم باشد.

خالق مهربان من!

پنجره قلب منتظران رو به آسمان بیکرانت گشوده است تا به یک اشارت تو، غبار و اندوه غیبت از دل ها برخیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور بنشیند.

خدایا!

 شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش، کوتاه کن که شب پرستان، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مومنان طلوع خورشید جمالش را نزدیک می دانیم.

ای منتظران، مژده که این منتظر آمد                                          محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد

در نیمه شعبان به دو صد طنطنه و ناز                                        مقصود حق از خلقت جن و بشر آمد

اللهم عجل لولیک الفرج..........آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

مرگ بر اسرائیل

 

pay each penny save israel

یعنی: هر پنی ( کوچکترین واحد پول در امریکا و انگلیس ) را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود

بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.

نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.

 آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

آخرين دولت

آخرين دولت

در انديشه مهدوي مباحث متعدد و متفاوتي مطرح مي شود. يکي از مهمترين آنها، مسئله «دولت مهدوي» است که دامنه گسترده اي هم دارد و به همين جهت تعبيرهاي مختلفي از اين دولت در ادبيات ديني ( به خصوص ادبيات شيعه) شده است که هر کدام از تعبيرها به جنبه اي از جنبه هاي متعدد حکومت مهدويت اشاره دارد. برخي از تعبيرهايي که در روايات در مورد دولت و حکومت امام مهدي(عج) آمده به شرح زير است:
1
دولت جهاني، دولت عدالت، دولت کريمه،  دولت صالحان،  دولت حق،  دولت مستضعفان،  دولت امنيت،  دولت رفاه
يکي ديگر از تعبيرهايي که از دولت مهدوي شده ولي کمتر توجه قرارگرفته ، تعبير آخرين دولت است.
در اين نوشتار برآنيم که تا در اين باره سخن بگوييم. در اين بحث سه مسئله مطرح خواهد شد، يکي از اين که منشأ اين تعبير چيست؟ ديگري اين که معني آخرين دولت چيست؟ و سوم اين که علت آخر بودن دولت مهدوي کدام است؟

1
منشأ تعبير آخرين دولت
اين تعبير در کلمات نوراني معصومان (ع) وجود دارد. امام باقر (ع) مي فرمايند.
دولتنا آخر الدول .
دولت ما آخرين دولت است.
سپس در پايان کلام خويش مي فرمايند:
و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقين» [1] [2]
اين همان سخن خداوند است که مي فرمايد: عاقبت از آن پرهيزکاران است. همچنين روايت شده که امام صادق (ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه مي کردند که :
لکل اناس دوله يرقبونها
و دولتنا في آخر الدهر تظهر [3]
هر مردمي را دولتي است که منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشکار مي شود.
در پاره اي از روايات، اين حقيقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود» آمده و آيه شريفه «والعاقبه للمتقين» به همين حقيقت تفسير شده است، اين مسئله را در کلام امام باقر (ع) که در آغاز سخن نقل کرديم
به وضوح مي بينيم.
امام حسن (ع) نيز اين حقيقت را ياد کرده اند و امام علي (ع) آن را تاييد نموده اند.

ابن سيرين مي گويد:
از تني چند از بزرگان بصره شنيدم که گفتند: علي بن ابيطالب (ع) پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند. لذا به فرزندش حسن (ع) فرمود: تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان.

حسن (ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد، شهادتين گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود :
اي مردم! خداوند، نبوت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خلق خويش برگزيد و مقدم داشت و کتاب و وحي خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم که هر کس چيزي از حق ما کم گذارد، خداوند در دنيا و آخرت از حق او بکاهد، و هيچ دولتي ضد ما نباشد، مگر اين که عاقبت از آن ما باشد.

آنگاه اين آيه را خواند که :
«و لتعلمن نباه بعد حين ؛ [4] و قطعاً پس از چندي خبر آن را خواهيد دانست. در اين کلام، امام حسن (ع) با بيان اين جمله که عاقبت از آن ما است، به اين حقيقت توجه مي دهند که دولت اهل بيت، دولت آينده است. جالب اين که امام علي (ع) سخنان فرزندشان را مي شنيدند . پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن (ع) ، امام (ع) به او نگاهي کرد و بي اختيار، اشکهايش بر گونه هايش جاري شد و از فرزندش خواست که نزديک آيد و ميان چشمانش را بوسيد و اين آيه را خواند که :
ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم. [5] [6]
فرزنداني بودند، برخي از نسل برخي ديگر پديد آمده، و خدا شنوا و داناست.
اين برخورد امام علي (ع)، حکايت از تأييد سخن امام حسن (ع) دارد. همچنين نقل شده که در خطبه ديگري نيز امام حسن (ع) همين جملات را درباره دولت اهل بيت بيان کردند. [7]
از امام باقر (ع) نيز نقل شده که ايشان دولتهاي ديگر را دولت حال ناميده اند و دولت اهل بيت را (دولت آينده )

ابوبکر حضرمي مي گويد:
وقتي امام باقر (ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بيت (ع) را به تفرقه افکني متهم ساخت و بدين وسيله امام را بسيار توبيخ کرد. به دنبال وي حاضران مجلس نيز به نکوهش امام (ع) پرداختند. وقتي آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود: ايها الناس، اين تذهبون؟ او اين يرادبکم ؟ بنا هدي الله اولکم و بنايختم آخرکم. فان يکن لکم ملک معجل فان لنا ملکا موجلا. اي مردم به کجا مي رويد؟ و شما را به کجا مي برند؟ به وسيله ما بود که خداوند پيشينيان شما را هدايت کرد و هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما انجام مي شود. اگر شما سلطنت اکنون را داريد، حکومت ما حکومت آينده است. [8]

از آنچه تاکنون نقل کرديم به خوبي روشن مي شود که اهل بيت (ع) از دولت حضرت مهدي (ع) به عنوان آخرين دولت ياد کرده اند. اکنون دو سوال مطرح است : نخست ، آخرين دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم ، علت آخرين بودن دولت حضرت مهدي (ع) چيست؟ پس با دو پرسش روبرو هستيم، يکي تفسير آخرين دولت و ديگري تعليل آخرين بودن.



2- معناي آخرين دولت

در پرسش اول مي خواهيم بدانيم منظور از صفت «آخرين» بيان مفهوم زماني است يا فکري و انديشه اي در برخي روايات آمده است که دولت اهل بيت (ع) پس از حاکميت همه انديشه هاي بشري تحقق مي يابد و لذا اين معنا به ذهن مي رسد که شايد صفت «آخرين» براي بيان اين واقعيت است که دولت امام مهدي (عج) و يا به تعبير ديگر نظريه ولايت و امامت آخرين و مترقي ترين انديشه در باب حکومت است. البته امکان دارد که پس از ارائه و اجراي اين نظريه، بار ديگر حکومت به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.

در مراجعه به روايات و با استفاده از آيات قرآن ، مي توان فهميد که هر دو مفهوم آن مراد است، يعني وقتي مي گوييم حکومت حضرت مهدي (عج) آخرين دولت است، هم به اين معني است که آخرين و مترقي ترين انديشه در باب حکومت و زمامداري است و هم به اين معني است که پس از آن دولت ديگري حاکميت نمي يابد و تا پايان تاريخ ادامه مي يابد.

امام باقر (ع) به دنبال اين که مي فرمايند:
دولت ما آخرين دولت است، چنين ادامه مي دهند:
و لم يبق اهل بيت لهم دول الا ملکلوا قبلنا. [9]
هيچ خاندان داراي حکومتي باقي نمي ماند، مگر اين که قبل از ما به حکومت مي رسند. امام صادق (ع) نيز در همين رابطه مي فرمايند:
ما يکون هذا الامر حتي لا يبقي صنف من الناس الا و قد ولوا علي الناس ... ثم يقوم القائم بالحق و العدل. [10]
اين امر (حکومت ما اهل بيت) فرا نرسد تا اينکه همه گروهها بر مردم حکومت کرده باشند ... آنگاه قائم (ع) قيام مي کند و حق و عدالت را بر پا مي دارد.

کلام امام صادق (ع) وضوح بيشتري دارد. آنچه از اين دو حديث بر مي آيد اين است که همه گروهها و صاحب نظراني که درباره حکومت، ايده و نظريه اي دارند، به حکومت مي رسند و پس از همه آنها نظريه امامت، حاکميت مي يابد.

اين بدين معني است که اولاً هر نظريه ايي که به انديشه بشر برسد، حاکميت مي يابد و ثانياً روزگاري فرا رسد که فکر بشر، سخني براي گفتن ندارد ؛ آنگاه نظريه امامت حاکميت مي يابد. بنابراين، آخرين دولت يعني آخرين نظريه اي که حکومتي بر مبناي آن تشکيل مي شود و پس از آن نظريه ديگري وجود نخواهد داشت. اين سخن، صفت «آخرين» را تفسير مي کند اما اين امکان را نيز نفي نمي کند که شايد پس از اين دولت، حکومت ديگري بر مبناي نظريه هاي قبلي شکل بگيرد. از برخي ديگر از روايات، مفهوم زماني را نيز مي توان فهميد و براين اساس دولت اهل بيت، هم از نظر انديشه آخرين است و هم از نظر زماني؛ يعني نه پس از آن انديشه جديدتر و مترقي تر وجود خواهد داشت و نه پس از آن حکومت ديگري شکل خواهد گرفت. امام باقر (ع) پس از آن که در دربار هشام فرمودند «دولت شما دولت حال است و دولت ما دولت آينده» تصريح مي کنند که :
و ليس بعد ملکنا ملک ؛ لاُ نّا اهل العاقبه ، يقول الله عز و جل : «و العاقبه للمتقين». [11]
و بعد از حکومت ما حکومتي نباشد؛ زيرا ما همان کساني هستيم که عاقبت از آنان است، خداوند مي فرمايد: «سرانجام نيک از آن پرهيزکاران است.»
در اين حديث دو نکته قابل توجه وجود دارد، يکي تصريح به اين که پس از حکومت اهل بيت، حکومت ديگري وجود نخواهد داشت و ديگري مستند نمودن اين ادعا به اين شريفه نيز به دست مي آيد و با تکيه بر آن ، گذشته از حديث، آيه نيز مي تواند آخر بودن زماني را گواهي دهد. جالب اين که اين جمله از قرآن کريم،فراز پاياني آيه اي است که در آغاز آن چنين آمده است:
ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده.
زمين از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد.
همانگونه که مي دانيد اين فراز از آيه ، نيز مربوط به حکومت حضرت مهدي (عج) است و لذا تاييدي است بر اين فراز «والعاقبه للمتقين» هم مربوط به حکومت حضرت مهدي (عج) است و با تفسير معصوم (ع) مفهوم آن اين است که پس از دولت مهدوي، دولت ديگري وجود ندارد.

امام باقر (ع) مي فرمايند:
وجدنا في کتاب علي عليه السلام «ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» انا و اهل بيتي الذين اورثنا الله الارض و نحن المتقون و الارض کلها لنا.
در کتاب علي ، که بر او درود باد، [در ذيل آيه] «زمين از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد. و سرانجام نيک از پرهيزگاران است » چنين يافتيم که :
«من و اهل بيتم همان کساني هستيم که خداوند زمين را به ما ارث مي دهد و مائيم پرهيزکاران و زمين تماماً از آن ما است.» [12]

در حديث ديگري از امام باقر (ع) که پيش از اين فرازي از آن نقل کرديم ، باز استشهاد به آيه شريقه «والعاقبه للمتقين» وجود دارد:
دولتنا آخر الدول ، و لم يبق اهل بيت لهم دوله الا ملکوا قبلنا ... و هو قول الله عز و جل : و العاقبه للمتقين؛
دولت ما آخرين دولت است، و هيچ خاندان صاحب دولتي نيست مگر اين که پيش از ما به حکومت مي رسد [ و پس از آن ما به حکومت مي رسيم] ... و اين همان سخن خداوند است که مي فرمايد: «سرانجام نيک از آن پرهيزکاران است»
پيش از اين گفتيم که فراز نخست حديث اشاره دارد که هر صاحب ايده و نظريه اي ، قبيل از دولت اهل بيت (ع) به حکومت مي رسد و سپس ايده امامت به حکومت مي رسد.
حال اگر اين را اضافه کنيم که مراد از عاقبت، مفهوم زماني است ، نتيجه مي گيريم که دولت اهل بيت (ع) و يا به بيان ديگر دولت امام مهدي (عج) هم از نظر انديشه اي و هم از نظر زماني آخرين دولت است. حال بايد به اين پرسش پرداخت که چرا اين دولت ، آخرين دولت است؟



3
چرا پس آخرين دولت
در برخي از رواياتي که در آنها مسئله آخرين دولت بودن حکومت امام مهدي (عج) مطرح شده ، علت آن نيز تبيين شده است. مثلاً امام باقر (ع) پس از آن که مي فرمايند دولت ما آخرين دولت است و پيش از آن ، همه صاحبان قدرت و انديشه به حکومت مي رسند، در بيان علت آن مي فرمايند:
... لئلا يقولوا اذا راواسيرتنا: اذا ملکنا سرنا مثل سيره هولاء !
... تا وقتي شيوه حکومت ما را ديدند، نگويند: اگر ماهم به حکومت مي رسيديم، به شيوه اينان رفتار مي کرديم. [13]

همچنين امام صادق (ع) پس از آن که مي فرمايند پيش از برقراري دولت و ما همه گروهها به حکومت مي رسند، علت اين تقدم و تاخر را چنين بيان مي دارند:
حتي لا يقول قائل «انالو ولينا لعدلنا» ثم يقوم القائم بالحق و العدل.
تا کسي نگويد: اگر ما هم به حکومت مي ر سيديم به عدالت رفتار مي کرديم پس از آن برپا کننده حق و عدل قيام مي کند. [14]
از مجموع اين دو حديث چنين نيز بر مي آيد که علت تاخر دولت امامت، اتمام حجت تاريخي و عملي است. بايد بشر به تجربه دريابد که راه عدالت جز از طريق اهل بيت نمي گذرد و برقراري عدالت جز به دست مردان عدالت پيشه و امامان معصوم ممکن نيست.

تبيين اين حقيقت در گرو توجه به اين سه امر است:
نخست، عدالت مهمترين نياز بشريت است و امور ديگر فرعي و غير اصولي است. ُ سامان جامعه بشري به برقراري عدل و داد است و بدون آن نظام زندگي اجتماعي از هم مي پاشد.
دوم ، اجراي عدالت نياز به مردان عادل دارد. هر دستي توان عدالت گستري ندارد. عدالت گستري نياز به مرداني دارد که معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلوده هوس، به هوس رفتار مي کنند نه به عدالت، آنکه به هوس رفتار مي کند و پيرو هواي نفس خويش است، توان اجراي عدالت را ندارد، به همين جهت در انديشه شيعي، يکي از شرايط امامت ، عصمت است.
سوم، عدالت گستري نياز به عدالت پذيري دارد. بدون عدالت پذيري ، اجراي عدالت ممکن نيست. اگر امام عدالت گستر وجود داشته باشد ولي امت عدالت پذير وجود نداشته باشد، عمليات عدالت گستري با شکست مواجه مي شود. [15]

باتوجه به اين سه امر، يک بار مسئله را مرور مي کنيم: چون عدالت مهمترين نياز بشريت است، خداوند هيچ گاه زمين را بدون امام عدالت گستر نگذاشته است. ولي از آنجا که حاکميت عدالت، گذشته از وجود امام عدالت گستر، به عدالت پذيري ملت نيز نياز دارد. سوال اين است که اگر پذيرش عدالت و تحمل عدالت وجود نداشته باشد چه بايد کرد؟ اولين اقدام احتجاج قولي است . در اين مرحله بايد به روشنگري پرداخت و موقعيت پيش آمده را توضيح داد و عاقبت راه برگزيده شده را روشن ساخت تا حجت وجود داشته باشد.
اگر اين اقدام نتيجه اي نبخشد و مردم عدالت پذير نشوند، نوبت به گام دوم مي رسد که «حجت عملي» است. در اين گام بايد مردم آنچه را به آنها گفته شده است ولي نپذيرفته اند، در عمل مشاهده کنند، بن بستها را ببينند و به تجربه دريابند که هيچ راهي براي تحقق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد.به بيان ديگر اگر بشر راه خود را از راه امامت وجود ندارد. به بيان ديگر اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهاي امامان گوش نداد، به خود واگذار مي شود تا آنچه را درست مي پندارد، عمل کند و بپذيرد و در اين راه دريابد که هيچ کدام کليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد که هيچ راهي به عدالت ختم نمي شود و هيچ حاکمي توان اجراي عدالت را ندارد، مدعياني پيدا خواهد شد که بگويند راه و روش و هدف ما همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند. اما اگر هر کس و هر صاحب عقيده اي و هر گروهي آنچه را دارد بيان کند و به اجرا درآورد و عملاً ثابت شود که توان اجراي عدالت را ندارد، آنگاه وقتي دولت امامت شکل مي گيرد، هيچ کس نمي گويد اگر ما هم مي بوديم چنين مي کرديم، و چنين ادعايي از هيچ کس پذيرفته نمي شود و خريداري نخواهد داشت.

براي عيني شدن بحث مي توان نگاهي به انواع حکومتهاي بشري و انواع ايده هاي بشري انداخت. روزگاري دوره حکومتهاي سلطنتي مطلقه بود. سپس حکومتهاي سلطنتي مشروطه مطرح شد. بعد از آن جمهوريت و دموکراسي مطرح شد. گاهي حکومتهاي ديني نيز تجربه شده اند؛ مثل حاکميت مسيحيت و کليسا در قرون وسطي و افراطيون يهودي ( صهيونيستها) در اسراييل. همچنين انواع ايده ها و نظريه هاي بشري ارائه شده اند مثل ليبراليسم و کمونيسم. البته بررسي دقيق اين بحث با زاويه نگاه مطرح شده، خود تحقيق مستقلي را مي طلبد ولي آنچه مهم است اين که هيچ يک از نظامها و ايده هاي بشري توان اداره عادلانه جوامع بشري و پاسخ قانع کننده به پرسشهاي بشر را ندارند.
اين واقعيت تلخ، پيش از اين در کلمات معصومين اعلام شده بود اما بشر به اين هشدارها و اندرزها اهميت نداد و با خيره سري، راه پرمخاطره آزمون و خطا را انتخاب کرد و هزينه هاي سنگين بسياري را پرداخت و هنوز هم مي پردازد و خواهد پرداخت. همه ايده ها حاکميت يافتند و در عمل به بشر ثابت شد که هيچ کدام توان اجراي عدالت را ندارند. در نهايت پس از شکست همه ايده هاي ممکن، بشر با سرخوردگي و سرافکندگي درخواهد يافت که سعادت دنيا و آخرت او ، در انديشه هاي آسماني و نظام الهي است. اين مفهوم همان سخن امام باقر و امام صادق (ع) است که فرمودند بايد در عمل ثابت شود که هيچ کس توان اجراي عدالت را ندارد تا پس از آن عدالت گستر واقعي ظهور کند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است. و البته اين تاسف و درد جانکاه بر سينه بشر خواهد ماند که مي شد اين آزمون و خطا انجام نشود و بسيار زودتر از اين بشر به عدالت دست يابد. چه مي شود کرد که خود کرده را تدبير نيست. [16]

شايان ذکر است که سخن بالا هرگز به معناي کنار گذاشتن هرگونه تلاش و کوشش براي برقراري عدالت در عصر غيبت نيست؛ که اين خود انديشه اي انحرافي و در تعارض با خواسته ائمه اهل بيت (ع) است، بلکه به اين معناست که هيچ دولتي، اگر چه دولتي ديني، نمي تواند و نبايد ادعا کند که توان برقراري عدالت کامل را به طور مستقل و منهاي حاکميت امام عصر (ع) دارد. بنابراين
چنانکه از سيره قولي و عملي امام راحل (ره) نيز برمي آيد مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالت گستري پيشه کنند و هم اميدوار به تحقق کامل عدالت به دست تواناي امام مهدي (ع) باشند.

رواق منظر چشم من آشيانه توست

كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

بيا مهدي شب هجران سحر كن

 

اي پادشه خوبان

داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد

وقت است كه باز آيي

 

الـهـم عـجـل لـولـيـك الـفـرج

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

زيارت عاشورا

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

 

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

 

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

 

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

 

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

 

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

 

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

 

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

 

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

 

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

 

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

 

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

 

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

 

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

 

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

 

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

 

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

 

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

 

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

 

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

 

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

 

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

 

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

 

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

 

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

 

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

 

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

 

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

 

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

 

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

 

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

 

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

 

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

 

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

 

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

 

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

 

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

 

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

 

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

 

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

 

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

 

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

 

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

 

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

 

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

 

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

 

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

 

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

 

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

 

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

 

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

 

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

 

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

 

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

 

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

 

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

 

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

 

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

 

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

 

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

 

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

 

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

 

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

 

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

 

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

 

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

 

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

 

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

 

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

 

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

 

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

 

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

 

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

 

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

 

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

 

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

 

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

 

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

 

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

 

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

 

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

 

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

 

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

 

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

 

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

 

الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

 

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

 

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

 

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

 

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

 

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

 

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

 

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد  *  خدايا لعنت كن نخستين

 

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

 

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

 

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

 

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

 

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

 

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را  *  سلام بر تو اى

 

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

 

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

 

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

 

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

 

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

 

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

 

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

 

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين  *  خدايا مخصوص گردان

 

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

 

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

 

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

 

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

 

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

 

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

 

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

 

روز قيامت  *  خدايا مخصوص تو است ستايش

 

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

 

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

 

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

 

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

 

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ  عَلَيْه ِالسَّلامُ

 

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين  عليه السلام

 

 التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

ضرورت شناخت امام زمان (ع)

ضرورت شناخت امام زمان (ع)

اشاره :

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه «كسى كه بميرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است‏» شناخت موعود آخر الزمان و حجت‏بر حق زمان، تكليف هميشه شيعه اهل بيت است.

در اين باره روايات بسيارى در منابع روايى مسلمين اعم از شيعيان و برادران اهل تسنن آمده است.

واحد تحقيقات مركز فرهنگى موعود، تحقيق و تفحص درباره روايات را در دستور كار خود قرار داده است.

اين مقاله، در زمره اولين آثارى است كه بحضور طالبان چشمه خورشيد تقديم مى‏شود.

از دلايل عقلى و نقلى فراوانى استفاده مى‏شود كه بايد همه انسانها در همه اعصار و امصار، امام زمان خود را بشناسند، وگرنه رشته اتصال آنان از آئين مقدس اسلام گسسته، به عهد بربريت و جاهليت‏خواهند پيوست.

در اين مقاله ما در صدد برشمردن دلايل عقلى و نقلى اين حقيقت نيستيم، بلكه تنها از اسناد و مدارك حديث معروف: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهلية‏» سخن خواهيم گفت و تعبيرهاى مختلف اين حديث‏شريف را به مقدارى كه در يك مقال بگنجد برخواهيم شمرد.

با توجه به اين كه اين حديث‏با تعبيرهاى مختلفى در منابع اهل تشيع و تسنن آمده، متون وارده را با دقت كامل بررسى كرده، در سه بخش تقديم خوانندگان گرامى مى‏نماييم:

1-متونى كه عينا - بدون هيچ كم و زياد - در منابع شيعه و سنى آمده است.

2- متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده است.

3- متونى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است.

بخش اول:
متونى كه در منابع شيعه و سنى بدون هيچ كم و كاست آمده:

1- «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن مشهورترين متن اين حديث‏شريف است كه جمع كثيرى از علماى شيعه و سنى آن را با سلسله اسناد خود، در كتابهاى حديثى،لام صلى‏الله عليه و آله روايت كرده‏اند.

و اينك راويان اين حديث‏با اين تعبير از علماى شيعه:

1- سيد مرتضى علم‏الهدى، متوفاى‏436 ه . (1)

2- امين‏الاسلام، ابوعلى، فضل بن حسن طبرسى، متوفاى 548 ه. (2)

3- على بن عيسى اربلى، متوفاى‏693 ه . (3)

4- على بن حسين بن عبدالعالى، مشهور به «محقق كركى‏» متوفاى 940 ه . (4)

5 - شيخ بهاءالدين محمد عاملى، مشهور به «شيخ بهائى‏» متوفاى 1030 ه . (5)

6 - ملا محسن فيض كاشانى، متوفاى 1091 ه . (6)

7- محمدبن حسن، مشهور به «شيخ حر عاملى‏» متوفاى 4-11 ه. (7)

8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (8)

و اما راويان اين حديث‏شريف به همين تعبير از اهل سنت:

1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . (9)

2- قاضى عبدالجبار معتزلى، متوفاى 415 ه . (10)

3- محمدبن فتوح حميدى، متوفاى 488 ه . (11)

4- مسعودبن عمر بن عبدالله، مشهور به «سعدالدين تفتازانى‏» متوفاى 791 ه . (12)

5 - على بن سلطان، مشهور به «ملا على قارى‏» (13)

6 - مولى حيدر على فيض‏آبادى هندى، متوفاى 1205 ه . (14)

7- حافظ سليمان‏بن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . (15)

2- «من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية‏»:

در اين متن فقط كلمه «فقد» بر متن نخستين افزوده شده و مفهوم حديث را با تاكيد بيشترى بيان مى‏كند.

اين متن را از علماى بزرگ شيعه: ابوجعفر محمد بن على بن شهراشوب، متوفاى 588 ه . روايت كرده (16) و از علماى اهل سنت گروهى آن را نقل كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- شيخ ابوسعيد خادمى حنفى، متوفاى 1168 ه . (17)

2- قاضى بهلول بهجت افندى، مشهور به «قاضى زنگنه زورى‏» متوفاى 1350 ه . (18)

3- «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بدون امام از دنيا برود به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

راويان حديث‏شريف از علماى شيعه:

هور به «شيخ مفيد» متوفاى‏413 ه . (19)

2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى، از بزرگان قرن سوم هجرى. (20)

3- شيخ محمد مشهدى، از علماى قرن دوازدهم هجرى. (21)

و اما راويان آن از علماى بزرگ اهل سنت:

1- ابوداوود سليمان بن داود طيالسى، متوفاى 204 ه . (22)

2- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241 ه . (23)

3- ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى، متوفاى 360 ه . (24)

4- عبدالحميد، ابن ابى‏الحديد معتزلى، متوفاى‏656 ه . (25)

5- نورالدين على بن ابى بكر هيثمى، متوفاى‏807 ه . (26)

6- على بن حسام‏الدين، مشهور به «متقى هندى‏» متوفاى 975 ه. (27)

7- محمد بن سليمان مغربى، متوفاى 1094 ه . (27)

4- «من مات لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامش را نشناسد با مرگ جاهلى مرده است

اين متن را حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . از بزرگان اهل سنت در كتاب ارزشمند «ينابيع‏المودة‏» روايت كرده (28) و جمع كثيرى از علماى بزرگ شيعه آن را در منابع حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابوجعفر احمدبن محمد بن خالد برقى، متوفاى 274 ه . (29)

2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى‏329 ه . (30)

3- محمدبن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه. (31)

4- محمد بن ابراهيم نعمانى، از بزرگان شيعه در قرن چهاردهم هجرى. (32)

5 - محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق‏» متوفاى 381 ه . (33)

6 - ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه . (34)

7- سيد هاشم بحرانى، متوفاى‏1109 ه . (35)

8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (36)

5 - «من مات ليس عليه امام فميتته جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش بر عهده جاهليت است

اين متن را از بزرگان اهل سنت «طبرانى‏» متوفاى 360 ه. در معجم كبير (37) و فضل بن شاذان نيشابورى، متوفاى 260 ه . از اصحاب امام رضا عليه‏السلام در كتاب گرانسنگ «الايضاح‏» روايت كرده‏اند. (38)

6 - «من مات و ليس عليه امام، فمتتته ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش همانند مرگ دوران جاهليت است

اين متن را پيشواى محدثان شيعه، محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه. در كافى شريف روايت نموده، (39) و گروهى از علماى اهل تسنن در كتابهاى حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- احمد بن عمر بزار، متوفاى 320 ه . در زوائد. (40)

ثمى، متوفاى‏807 ه . در مجمع و كشف‏الاستار. (41)

7- «من مات و ليس له امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را از بزرگان اهل سنت، علاءالدين على بن بلبان فارسى حنفى، متوفاى‏739 ه . روايت كرده (42) و از محدثان بزرگ شيعه جمع كثيرى روايت نموده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه . (43)

2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى‏329ه . (44)

3- محمد بن على ابن بابويه، مشهور به (شيخ صدوق) متوفاى ه . (45)

4- علامه بزرگوار مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (46)

بخش دوم:
متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده و عين آن تعبير در منابع شيعه نيامده، و يا ما در اين فرصت كوتاه، به آن دست نيافته‏ايم:

1- «من لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس امام زمانش را نشناسد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را مطابق نقل مؤلفين «احقاق‏الحق‏»، مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه. در صحيح خود آورده است. (47)

2- «من مات بغير امام فقد مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بدون امام از دنيا برود، براستى به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را حافظ احمدبن عبدالله اصفهانى، مشهور به «ابونعيم‏» متوفاى 430 ه . در حليه روايت كرده است. (48)

3- «من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نيست، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين حديث را گروهى از بزرگان معتزله روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابو جعفر محمد بن عبدالله اسكافى معتزلى، متوفاى 240 ه. در كتاب ارزشمند «المعيار والموازنة‏» (49) و «نقض كتاب‏العثمانية‏». (50)

2- عبدالحميد، ابن ابى‏الحديد معتزلى، متوفاى‏656 ه. (51)

4- «من مات ولا بيعة عليه مات ميتة جاهلية‏»

«هر كس بميرد و بيعتى بر عهده او نباشد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را گروهى از بزرگان اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن سعد، كاتب واقدى، متوفاى 230 ه در كتاب طبقات. (52)

2- علاءالدين على بن حسام‏الدين، مشهور به «متقى هندى‏»متوفاى‏975ه. (53)

5 - «من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية

«هر كس بميرد و در گردنش بيعتى نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را جمع كثيرى از محدثان اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . در صحيح خود. (54)

6 - «من مات و ليس عليه طاعة مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را هيثمى در مجمع‏الزوائد نقل كرده است. (55)

7 - «من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية‏»:

اين متن را با اين تعبير جمعى از علماى اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- عبدالله بن محمد بن ابى شيبه، متوفاى 235 ه. در كتاب «المصنف‏». (56)

2- شهاب‏الدين احمدبن‏على، ابن حجر عسقلانى، متوفاى 852 ه. (57)

8 - «من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) به گردنش نباشد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را گروهى از علماى اهل سنت در منابع حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241ه. در مسند خود. (58)

2- محمد بن اسماعيل بخارى، متوفاى‏256 ه. در تاريخ خود. (59)

3- حافظ ابوالحسن على بن جعد جوهرى، متوفاى 230 ه. در مسند خود. (60)

4- حميد بن رنجويه، متوفاى 251 ه. در كتاب «الاموال‏». (61)

5 - متقى هندى، متوفاى 975 ه. در كتاب «كنز». (62)

9- «من مات و ليس فى عنقه‏لامام‏المسلمين بيعة، فميتته ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و در گردنش براى امام مسلمانان بيعتى نباشد، مرده‏اش مرده جاهلى است

اين متن را محمود بن عمرز مخشرى، متوفاى 538 ه. در «ربيع‏الابرار» روايت كرده است. (63)

10- «من مات و لم يعرف امام زمانه، فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، اگر بخواهد يهودى از دنيا مى‏رود و اگر بخواهد نصرانى از دنيا مى‏رود

اين متن را مطابق نقل آيت‏الله حاج شيخ لطف‏الله صافى (64) محمد بن عمر تيمى، مشهور به «فخر رازى‏» متوفاى‏606 ه. در رساله «المسائل‏الخمسون‏» روايت كرده است. (65)

بخش‏سوم
متونى كه فقط در روايات علماى شيعه آمده، و يا در اين فرصت كوتاه در منابع حديثى اهل تسنن به آنها راه نيافته‏ايم:

1- «من مات لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را مرحوم علامه مجلسى در بحار آورده است. (66)

2- «من مات و هو لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امام زمانش را نمى‏شناسد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را جمعى از بزرگان عالم تشيع روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن محمد بن نعمان، مشهور به «شيخ مفيد» متوفاى‏413 ه. (67)

2- ابوالفتح محمد بن على كراجكى، متوفاى‏449ه. (68)

3- غواص بحار معارف آل محمد، علامه مجلسى متوفاى 1110 ه. (69)

4- خاتمة‏المحدثين، حاج شيخ عب-اس قمى، متوف-اى‏1359 ه. (70)

3- «من مات‏ليس له امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274 ه. روايت كرده است. (71)

4- «من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد مرده‏اش مرده جاهلى است

اين متن را پيشواى محدثان شيعه مرحوم كلينى در كافى شريف روايت نموده است. (72)

5 - «من بات ليلة لا يعرف فيهاامامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس شبى را سحر كند كه در آن امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را ابوعبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى، متوفاى بعد از 442 ه. روايت كرده است. (73)

6 - «من مات و لم يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را گروهى از بزرگان شيعه روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329ه. در كافى شريف. (74)

2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى - قرن سوم - در تفسيرش. (75)

3- ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه. در اختيار رجال‏كشى. (76)

4- علامه بزرگوار مولى محمد تقى مجلسى، متوفاى 1110 ه دربحار (77)

7-«من‏مات و هو لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274ه. در محاسن آورده است. (78)

8 - «من مات و ليس عليه امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را مرحوم كلينى در كافى شريف روايت كرده است. (79)

9- «من مات و ليس عليه امام فمات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، پس به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را محمد بن جرير طبرى، از بزرگان جهان تشيع در قرن چهارم، معاصر و همنام طبرى معروف، در كتاب بسيار ارزشمند «المسترشد» روايت كرده است. (80)

10- «من مات وليس له امام يسمع له و يطيع، مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد كه به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت كند، به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را شيخ مفيد قدس سره در كتاب «الاختصاص‏» آورده است. (81)

11- «من مات وليس عليه امام حى ظاهر، مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امام زنده و آشكارى نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است

اين متن را نيز شيخ مفيد قدس سره روايت كرده است. (82)

12- «من مات و ليس له امام من ولدى مات ميتة جاهلية‏»:

«اين متن را ابوجعفر محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق‏» در كتاب «عيون‏» از امام هشتم، از پدران بزرگوارش، از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله روايت كرده است (83) كه ترجمه‏اش اين است:

«هر كس بميرد و امامى از فرزندانم برايش نباشد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است

13- «من مات و ليس فى عنقه بيعة امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و بيعت امامى در گردنش نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

اين متن را سيد مرتضى علم‏الهدى، متوفاى‏436 ه. در كتاب «الفصول‏المختاره‏» روايت كرده است. (84)

اينها جمعا 30 متن بود كه از نظرخوانندگان گرامى گذشت كه 10 متن از آنها اختصاص به اهل سنت داشت و13 متن از آنها به احاديث‏شيعه اختصاص داشت و7 متن از آنها عينا در منابع مورد اعتماد و اسناد شيعه و سنى آمده است.

هدف ما از ارائه اين متون اثبات تواتر معنوى حديث‏شريف: «من‏يتة جاهلية‏» بود، كه با اندك تاملى در متون ياد شده هر شخص با انصافى به اين نتيجه مى‏رسد.

برخى از بزرگان شيعه و برخى از علماى اهل تسنن بر تواتر آن تصريح كرده‏اند كه عين تعبيرشان را در اينجا مى‏آوريم، سپس نكاتى را يادآور مى‏شويم:

1- شيخ مفيد، متوفاى‏413 ه. در كتاب پرارزش «الافصاح‏» مى‏فرمايد:

اين حديث‏به صورت «متواتر» از پيامبر صلى‏الله عليه و آله روايت‏شده كه فرمود: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏». (85)

وى همچنين رساله مستقلى در اين رابطه تاليف كرده و در آغاز آن مى‏فرمايد:

حديث: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» روايت صحيحه است، و اجماع اهل آثار بر آن گواهى مى‏دهد (86) و صريح آيه قرآن: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (87) معناى آن را تقويت مى‏كند.

2- شيخ بهائى، متوفاى 1030 ه. در اين رابطه مى‏فرمايد:

در ميان شيعه و سنى مورد اتفاق است كه رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (88)

3- علامه مجلسى، متوفاى 1110 ه. در اين زمينه مى‏فرمايد:

شيعه و سنى به صورت «متواتر» روايت كرده‏اند كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (89)

4- سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى، متوفاى 1294 ه. مى‏فرمايد:

اين حديث در ميان شيعه و سنى متفق عليه است كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (90)

5 - قاضى بهلول بهجت افندى زنگنه زورى، متوفاى 1350ه .

مى‏نويسد:

حديث: «من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية‏» متفق عليه علماى عامه و خاصه مى‏باشد. (91)

6 - ابن ابى‏الحديد معتزلى در شرح اين فراز از كلام امير مؤمنان عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «لايدخل‏الجنة الا من عرفهم و عرفوه‏»:

«وارد بهشت نمى‏شود جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نيز او را بشناسند.» (92) مى‏گويد:

«اصحاب ما همگى بر درستى اين مطلب معتقد هستند كه هركس امامان را نشناسد وارد بهشت نمى‏شود.» (93)

7- سيوطى و آلوسى در ذيل آيه شريفه: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (94) از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله روايت كرده‏اند كه فرمود: «يدعى كل قوم بامام زمانهم‏»:

«روز قيامت هر گروهى با امام زمانشان فراخوانده مى‏شوند.» (95)

8 - عين همين تعبير در منابع شيعه نيز از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله آمده است. (96)

9- مرحوم طبرسى آن را به تعبير: «يدعى كل اناس بامام زمانهم‏» روايت كرده است. (97)

10- در منابع حديثى آمده است كه حضرت امام حسين عليه‏السلام‏فت، يكى از اصحاب پرسيد: «پدر و مادرم بفدايت، معناى شناخت‏خدا چيست؟»سالار شهيدان در پاسخ فرمود:

«معرفة اهل كل زمان امامهم‏الذى يجب عليهم طاعته‏»:

«شناخت‏خدا عبارت است از شناخت اهل هر زمانى امامى را كه اطاعتش بر آنها واجب است.» (98)

11- امام سجاد عليه‏السلام در تفسير آيه شريفه (فطرة‏الله‏التى فطرالناس عليها) (99) فرمود:

«فطرت عبارت است از لااله‏الاالله، محمد رسول‏الله و على ولى‏الله

سپس فرمود:

«الى هيهناالتوحيد»:

«توحيد تا اينجاست.» (100)

از اين دو حديث‏به روشنى معلوم مى‏شود كه شناخت امام از شناخت‏خداوند متعال جدا نيست، بلكه يكى از ابعاد آن است، چنانكه دعاى معرفت كه از ناحيه مقدسه صادر شده، اشاره لطيفى به آن دارد، آنجا كه مى‏فرمايد:

«اللهم عرفنى نفسك، فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك،اللهم عرفنى نبيك، فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك: اللهم عرفنى حجتك، فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى

اين دعا توسط نخستين نائب خاص حضرت بقية‏الله ارواحنا فداه، از ناحيه مقدسه صادر شده، و امر شده كه در دوران غيبت آن كعبه مقصود شيعيان منتظر و چشم به راه بر خواندن آن مداومت كنند. (101)

در پايان يادآور مى‏شويم كه يكى از نويسندگان متعهد معاصر، كتاب ارزشمندى را در پيرامون حديث: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة‏الجاهلية‏» تاليف كرده، و آن را «شناخت امام يا راه رهائى از مرگ جاهلى‏» ناميده است، ما ضمن سپاس و تقدير از مؤلف ارزشمند، مطالعه آن را به همه منتظران ظهور توصيه مى‏كنيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

منتظران ظهور
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

برنامه ماه شعبان

مـيـلاد امـام حسيـن (ع)                                           يكشنبه        5 / 6 / 85

كـمـربـنـدي ـ جـنـب اداره پـسـت ـ منزل برادر فيـضي

ميلاد حضرت ابوالفضل (ع)                                             دوشنبه       6 / 6 / 85

انـزلي محله ـ حسينه حضرت ابوالفضل (ع) ـ منزل برادر معقولي

مـيـلاد امـام سجـاد (ع)                                              سه شنبه    7 / 6 / 85

جـاده چمخاله ـ انتهاي كوچه روحي ـ منزل بـرادر غفـورنـيا

ميلاد حضرت علي اكبر (ع)                                             دوشنبه     13 / 6 / 85

سبزه ميدان ـ كـوچه فرهنـگ 3 ـ مـنـزل بـرادر فـلاحـي

شب ميلاد امام زمـان (عج)                                               جمعه     17 / 6 / 85

انزلي محله خ اسلامي گيلاني ـ ك شهيد تراب نژاد ـ منزل برادر حجامي

روز ميلاد امام زمـان (عج)                                                شنبه      18 / 6 / 85

آنسرمحله ـ كوچـه زيني ـ منزل بـرادر فـداكار ( ساعت 30 :9 )

شام ميلاد امام زمـان (عج)                                                شنبه      18 / 6 / 85

جاده درويشانبرـ اولين كوچه سمت راست ـ منزل برادر روحـي

جــلسـه هـفـتـگـي                                              سه شنبه      28 / 6 / 85

پـايـگـاه مـقـاومـت شـهـيـد طـالـب روحــــــي

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

امام مهدى(عج) و ايرانيان

امام مهدى(ع) و ايرانيان

سخنرانى حضرت آيت‏اللَّه ناصرى

يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مى‏فرمايد:
»
فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً«.
اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان »يوشع بن نون« است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مى‏كرد و نشر احكام مى‏داد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اين‏كه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.
يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بوده‏اند و اسلام و قرآن دشمنى قوى‏تر از يهود ندارد. دشمن شماره يك اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند كه مى‏خواهند به هر نحوى كه بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مى‏بينيم و مى‏شنويم كه آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مى‏دهند. در روايات وارد شده است كه در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مى‏شوند.
 
آيه شريفه مى‏فرمايد در موقع طغيان يهود ما يك عده را براى سركوبى آنها مى‏فرستيم كه آنها را به‏جاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لكن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى كه مى‏فرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يكى اين‏كه اين آيه مربوط به ايرانيهايى است كه قبل از ظهور آن حضرت زمينه‏سازى مى‏كنند. و ديگر اين‏كه از جملاتى كه [اما بررسى مفردات آيه] »بعثنا«؛ يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فكر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مى‏شود. »عباداً لنا« بنده‏هاى ما. بنده‏هايى كه از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمى‏دارند. نفرموده »عبادى« بلكه فرمود »عباداً لنا« يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مى‏فرستيم. »اولى باس شديد« قلوب اين بندگان مانند پاره‏هاى آهن است.
در دو سه روايت بنده ديدم كه اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مى‏كنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه كافى نقل كرده است كه حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از »بعثنا عليكم« اشخاصى هستند كه قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مى‏كنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: كه اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مى‏باشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى كه مفسرين نقل كرده‏اند. يكى جوانهاى متدين كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه‏سازى مى‏كنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مى‏كنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم كه نقل كرديم يكى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از كتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه كافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است و هر دو روايت هم درست است و از كتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است كه روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يك نفر از اصحاب عرض كرد: يابن رسول‏اللَّه اين آيه‏اى كه الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: »واللَّه هم اهل قم« اين روايت تأييد مى‏كند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مى‏كند انطباق اين آيه را با زمينه‏سازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينه‏سازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين كه امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را به‏دست مهدى(ع) مى‏سپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينه‏ساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود ان‏شاءاللَّه. ديگرى وجود دارد كه اگر چه مفصل است اما ذكر مى‏كنيم: در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام »اشعث بن قيس« - كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: »يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع كرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏كنند«. ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏كردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان - كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: »شما گمان كرديد كه من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد اما زمانى مى‏آيد كه آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏كنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مى‏كند كه اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است كه از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مى‏دهد. آنها چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند و شما را مى‏كشند و نابودتان مى‏كنند (دشمنان ولايت را نابود مى‏كنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل كه از علماى معروف اهل سنت است نقل كرده است. از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود كه اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينه‏ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقيةاللَّه است و اگر احياناً رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مى‏گويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مى‏خواهد بيايد در خانه‏ام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مى‏اندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعداً به شما عنايت مى‏كند. منظور اين كه »يابن‏الحسن« گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقيةاللَّه - روحى له الفداء - محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مى‏داند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوف‏تر و مهربان‏تر است حرفى در آن نيست. ميرعلاّم شاگرد »مقدس اردبيلى« بوده است و از شاگردان فوق‏العاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مى‏كند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مى‏گويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مى‏رود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبه‏ها زندگى مى‏كردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مى‏رود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفه‏اى برگشتند.
 
در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مى‏گويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمى‏كنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مى‏شود مشرف مى‏شوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مى‏شود خود حضرت به من جواب مى‏دهند. امشب هم مسئله‏اى براى من پيش‏آمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفته‏ام و دارم مى‏روم نجف. بنده‏هاى خاص اينطورى در ارتباط بوده‏اند.
ما هم مى‏توانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مى‏خواهد اگر ما داشته باشيم مى‏توانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايين‏ترى را مى‏توانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.
در سال 1356 كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مى‏گفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مى‏شوند آن حضرت را مى‏بينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مى‏كنند و جواب مى‏گيرند و برمى‏گردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلاً او را مى‏شناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پرده‏هاى ظلمانى را كنار بزند يقيناً همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مى‏كنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مى‏كنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مى‏گيرد. منظور اين كه مى‏شود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلاً اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانى‏اش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.
 

 

 پى‏نوشتها:
 1. ابن‏ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج20، ص 284.
 2.
فردوس‏الاخبار، ج5، ص366.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

حزب الله

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط منتــظر  | 

دستور اعتراف به بزرگی خدا

« دستور اعتراف به بزرگی خدای عزوجل در پنج جمله »



ابی حمزه ثمالی گوید: امام زین العابدین
(علیه السلام)
را عرض کردم: پنج جمله ای را که فرمودید بزرگواری خداوند را در آنها اداء کنید چیست؟حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمود:چون« سبحان الله و بحمده »

 

 

گوئی، مقام خدای تبارک و تعالی را از آنچه بت پرستان قائلند، بالاتر برده ای. و چون « لااله الا الله وحده لا شریک له »

 

 

گوئی،کلمه اخلاص را اداء کرده ای. کلمه ایی که بجز گردنکشان و ستمگران، هیچ بنده ای آنرا نگوید مگر آنکه خداوند از آتش دوزخش آزاد فرماید. و کسی که بگوید: « لاحول و لا قوة الا بالله »

 

 

کار را به خدای عزوجل واگذار نموده است. و کسی که بگوید: « استغفرالله و اتوب الیه »

 

 

نه گردنکش است و نه ستمگر. زیرا گردنکش کسی است که اصرار به گناه ورزد و کسی است که هوای نفس اش بر او چیره گشته و دنیای خود را بر آخرتش مقدم داشته باشد. و کسی که بگوید: « الحمدلله »

 

 

از تمام نعمت هائی که خدای عزوجل به او عنایت فرموده، سپاسگذاری کرده است.


 

منبع: الخصال شیخ صدوق(ره)، باب الخمسة، ص331.

 

 

 

**اللّهم عجّل لولیک الفرج**

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط منتــظر  |